فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

326

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

و شاه را بر آن نشاند . شاه از سلامتى سفير جويا شد و پرسيد بعد از آمدن از قزوين خود را به چه كارهائى سرگرم كرده است و تذكر داد كه خوشوقت خواهد شد كه سفير آنچه را كه براى خود و خانه و وابستگانش لازم دارد بوسيلهء صاحب‌منصبى كه ناظر بر عمارات دولتى است به وى اطلاع دهد . سپس از وى خواست كه از اخبار اسپانيا و بخصوص از سلامتى پادشاه وى را آگاه كند . و بعد از يك گفتگوى نيم‌ساعته برخاست و بدون انجام تشريفاتى كه در اين‌گونه موارد ، معمول ايرانيان است ، به همان شيوه كه وارد شده بود از خانهء سفير خارج شد و هنگام خروج وعده كرد كه اغلب اوقات با همان شيوهء خودمانى به ديدن وى خواهد آمد و هروقت بخواهد وى را بار خواهد داد تا با فراغ بال به سخنانى كه بايد در ميان گذارد گوش فرا دهد . و چون سفير خواست وى را بدرقه كند و تا سوار شدن شاه دم درگاه بايستد وى چنين اجازه‌اى نداد و او را از وسط عمارت بازگردانيد . هنوز شاه پا در ركاب نكرده بود كه فرياد شادىزنان و مردان و اطفال كه كوچهء نزديك مسجد از آنها پر شده بود ، برخاست و صداى زنده باد شاه در فضا منعكس گرديد . صبح فردا شاه كه طبق عادت هنگام ورود به اصفهان يا ديگر شهرهاى بزرگ كشور به منظور سرگرمى شخص خود جشنى برپا مىكند ، تصميم گرفت چنين جشنى را برپا دارد . براى اين كار فرمان داد جارچيان ، با قيد اينكه هركس از فرمان شاه سرپيچى كند به قيمت جان و مالش تمام خواهد شد ، در شهر صلا در دادند كه همهء زنان متشخص اعم از ايرانى و خارجى و مسلمان يا مسيحى بايد جلو درهاى بازارى معين كه محل فروش مرغوبترين كالاهاست حضور يابند تا خواجه‌سرايان زيباترين آنها را انتخاب و به درون بازار راهنمائى كنند . اين بازار همچون كاروانسرائى بزرگ بود و دو در داشت كه هريك در بازارى ديگر قرار گرفته بود . در وسط اين بازار حياط بزرگى بود بمساحت صد پاى مربع كه در هر ضلع آن دكانهائى ساخته بودند . در اين دكانها بازرگانان ايرانى و ارمنى و عرب و هندى و ونيزى زيباترين و نادرترين كالاى تجارى خويش را - هريك در